|
شعر , ادبیات و فلسفه
|
خدا وکیلی یلدای امسال فاطی
شب قدریست برای خودش
که دارالخلافه است
هزار و چند صد دیروز پیش
دنبال چاه می دوند
نمی رسند
من داد زدم چشم هایش
فکر کردند علوی ام
تازیانه ام زدند
فاطی
فاطی
بیداری؟
چرا من شبیه خلیفه نیستم
بیهوده است
شیر در هاون می کوبیم
کار از شق القمر گذشته
شق القمرم کردند فاطی
دیروز تلویزیون مرا نشان می داد
روی صورتم نور پاشیده بودند
آنقدر که خودم نبودم
به این کار گردان لعنتی بگو
این مهتابی را از تاریخ من بردارد
دهانم بسته است فاطی
سماور دم افطار بی تابی اذان دارد
خرما پروتئین دارد
کروموزم به کروموزم
معصومیت به بار می آورد
رطب العربیه
FOR EXPORT
نخل به نخل
خرما به خرما دوستش دارم فاطی
می خواهم به بهانه ی گره زدن این کفش ها
تا ابد در رکوع بمانم