بخوانيد نقدي تطبيقي از عليرضا كرمي بر مجموعه شعر « اشراق در بي شمسي» :
احمد بيرانوند شاعر جوان خرم ابادي خوب مي داند كه عرفان مولانا در ديوان شمس چه ها آفريده ، هر چند كه اشراق در فلسفه ي عرفان گراي سهرودي نيز شاعرانه است و نثر شاعرانه ي « آواز پر جبرئيل » و « عقل سرخ» خود دريايي از سرودن است.
بازي هاي زباني را بايد از شمس آموخت نه از پست مدرنيست هاي غرب .چرا كه در ادبيات امروز آمريكاپست مدرن ها مات و حيرت زده ي شعر هاي مولوي هر آن چه مي خواسته اند پست مدرن قلمداد كنند ريشه هايش را در شعر پير بلخ يافته اند.
هر دم رسولي مي رسد
جان را گريبان مي كشد
بر دل خيالي مي دود
يعني: به اصل خود بيا
وبيرانوند با الهام از او مي گويد:
من دويدم كه به اصل برگردم
واين است مولانايي كه ما را به اصل خود مي خواند وبيرانوند بي شمسي و اشراق را مي خواهد اين گونه تجربه كند:
دل از دار
دار از دل
دلدار تويي
بگو به پنبه زن ها بزنند
كه ما برقصيم اگر ساز تويي
وشعر مولانا و بازي هاي زباني او:
اي مطرب خوش قاقا،
تو قي قي و من قوقو
تو دق دق و من حق حق
تو هي هي و من هو هو
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت توسط احمد بیرانوند
|